خرید بک لینک

همیشه قبل از اینکه چاقاله و گوجه سبز باغ قابل خوردن بشوند، تو بازار از جاهای گرمسیر میآمد. هرگز به یاد ندارم پدر و مادر برایمان زودتر چاقاله خریده باشند. همیشه میگفتند صبر کن تا مال باغ خودمون دربیاد. این طوری بود که ما صبوری را یاد گرفتیم.


برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:17

آقای الف از زن اولش جدا شده بود. به خاطر بچه. اون زمانهایی که هنوز خیلی دوا و درمان برای بچه دار شدن نتیجه بخش نبود. روزی که برای خرید عروسی دومش به بازار تجریش رفته بود، زن سابق و شوهر جدیدش هم آمده بودند برای خرید. زن دوم هم بچه دار نشد. باز هم درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:17


از اواسط اسفند ماه لبتاب دچار مشکل شده و به صورت بی سیم به مودم وصل نمیشه.  از سه شنبه حتی با کابل هم وصل نمیشد. خلاصه رفتم خونه مامانم که از اینترنت اونجا استفاده کنم.
پنجشنبه که حضرت آقا اومد، گفت لبتاب رو بیار ببینم مشکل چیه. تا روشن کرد خود به خود و بدون کابل وصل شد. دوتایی کلی خندیدیم و گفت دست سید برکت داره!

امروز صبح که لبتاب رو روشن کردم دیدم دوباره مشکل برگشته و با کابل هم وصل نمیشه. واقعا چرا؟


برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:17

ماجرا از وقتی شروع شد که تو سربازی به حضرت آقا چند کیلو چای لاهیجان و قند دادند. قندها شربت شدند و موندیم با چای چه کنیم. اون موقع در مضیقه مالی بودیم و تصمیم گرفتیم چای رو مصرف کنیم. کمی بوی خاک میداد که با شستشو قبل از دم کردن مشکل حل میشد. کم کمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:17

حضرت آقا همون زمان که دانشجوی کارشناسی بودیم، دانشجوی خاصی بود. در کلاسها نظر میداد. در انجمن علمی فعال بود و مسئولیت کارهای اجرایی مثل برگزاری محفل شعر و اردوها را مدیریت میکرد. حالا که دوباره بعد از سالها با کسانی همسن شاگردانش همکلاسی شده بیشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:17

امروز خانمی نابینا که البته چادری و بسیار هم مودب بود رو توی مترو دیدم. ایستاگاه قلهک پیاده میشد. دم در واگن در حالی که رویش به سمت شخص خاصی نبود گفت:خانوما اگه کسی یاده میشه منو راهنمایی کنه تا بیرون برم.دستش رو گرفتم. اصلا با هم از پله برقی و راهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:17

عید امسال برام خیلی خوب بود. تمام این سالهایی که از شهرم دور بودم احساس تنهایی می کردم. چون هیچکس (جز خانواده م) برای عید دیدنی نمی اومد خونه مون. امسال خدا را شکر همه کسانی که برای عیددیدنی به منزلشان رفتیم، آمدند. من اسمش رو گذاشتم محبت جغرافیایی. وقتی نزدیک هستی مهربانند و وقتی دور می شوی هیچکس حادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 9 فروردين 1396 ساعت: 2:43

چهارمین بار بود می رفتم کیش. دوبار برای تفریح. یکبار اردیبهشت امسال برای پیدا کردن خونه و سنجیدن شرایط برای جا به جایی و زندگی دائمی در کیش (که کلا لغو شد) و این بار هم برای دور هم بودن با خانواده.به خاطر تجربه ای که از دفعات قبل پیدا کرده بودم، این سفر با هزینه کمتر انجام شد. رفت و آمد در زمانی که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:36

امروز رفتم دادگاه. پیامک زده بودند که سارق منزل پیدا شده و ساعت نه صبح در دادسرا باشید. با تجربه ای که از دفعه قبل داشتم می دونستم نه صبح اتفاقی نخواهد افتاد. بنابراین نه بیدار شدم و تا صبحانه بخورم و بروم شد حدود ده. رسیدم به دادسرا و اونجا متوجه شدم که دادسرا رفته در محل جدیدی که در آن پیامک به آنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:36

یک شرایطی برام پیش اومد که باید عصر  چهارشنبه و صبح فرداش تهران می بودم. جایی که چهارشنبه باید می رفتم دور بود و زمان برگشت به خانه می خورد به حوالی یازده و دوازده شب. بنابراین تنها نمی تونستم برگردم خونه. به خاطر دوری راه هم اسنپ گرون در می اومد. کلی با خودم فکر کردم که اگه بشه شب رو خونه یک آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:36

نمی دانم در دیدن آدم ها چه انرژی عجیبی نهفته است. پنجشنبه با دوستان دانشگاه قرار داشتیم. حقیقت این است که ما آن سالها در این حد از صمیمیت نبودیم، خیلی ها را من شاید فقط دیده بودم و شناختی ازشون نداشتم، اما عجیبه که به سرعت شخصیت همدیگر رو شناختیم و با هم صمیمی شدیم و دوره گذاشتیم. انگار اعتمادی که بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:36

1. من از سبزیجات بد بو متنفرم (پیاز و پیازچه و هرچیز مشابه) و فقط سیرداغ رو از بین این دسته از سبزیجات دوست دارم. در عوض عاشق اسفناجم. کته اسفناج با نیمرو یکی از غذاهای مورد علاقه مه. چند روز پیش به توصیه دوستی لازانیای قارچ و اسفناج درست کردم که به نظرم خوشمزه هم بود. این از جمله غذاهای اختصاصی استادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:36

مادر من عادت دارد خواسته ها و علایق خود را به دیگران نسبت دهد. به عبارت دیگر، جسارت اینکه بگوید من از فلان چیز خوشم می آید یا بدم می آید را ندارد. مثلا از حبوبات بدش می آید و هرگز غذاهایی مثل خوراک لوبیا یا فلافل در خانه ما پخته نمی شد. یکبار ازش پرسیدم چرا این غذاها را درست نمی کردی، گفت چون بچه هاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:36

بعضی وقت ها بعضی جمله ها آدم را تکان می دهند. یک سر نخ می دهند دست آدم که دنبالش می کنی و می رسی به خیلی چیزهایی که تا آن لحظه ندیده بودی. آن روز که رفته بودم مشاوره، دوست عزیز مشاور به من گفت: خیلی سعی می کنی قوی باشی ولی مشخصه که اضطراب داری.بله. من تمام این سالها سعی کردم قوی باشم. ادای آدم های قادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:36

1. صبح روزی که قرار بود از بازداشتگاه نیروی انتظامی مرا پیش قاضی ببرند، خانم پلیسی که آنجا بود با لحنی که تمسخر و خشونت ازش می بارید از ما چهار نفری که آنجا شب را به صبح رسانده بودیم پرسید چه کرده ایم. آنها  همگی معتاد بودند و جرمشان حمل مواد مخدر در حجم اندک بود. (شاید برای مصرف خودشان). من وقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس صادقی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:36

صفحه بندی