رویان!

خرید بک لینک

مادر من عادت دارد خواسته ها و علایق خود را به دیگران نسبت دهد. به عبارت دیگر، جسارت اینکه بگوید من از فلان چیز خوشم می آید یا بدم می آید را ندارد. مثلا از حبوبات بدش می آید و هرگز غذاهایی مثل خوراک لوبیا یا فلافل در خانه ما پخته نمی شد. یکبار ازش پرسیدم چرا این غذاها را درست نمی کردی، گفت چون بچه ها دوست ندارند. یکی از آن بچه ها من هستم که به صورت گسترده از حبوبات در آشپزی استفاده می کنم. حتی حبوباتی که مادرم هرگز ندیده و نپخته، مثل دال عدس. یا یکبار دیگر در یک مهمانی می خواستم در دوغ گل محمدی بریزم، گفت فلانی خوشش نمی آید. در حالی که سیزده نفر بودیم و انگار بقیه ای که ممکن بود خوششان بیاید آدم نبودند! بعدا دقت کردم و دیدم توی ماست و دوغش فقط نعناع می ریزد و جسارت امتحان کردن مزه جدید را ندارد...

امروز وقتی این نوشته را خواندم یاد رفتارهای مادر افتادم. هشت سال از ازدواج من گذشته و طبق نگاهی که اکثر آدم های سنتی به ازدواج دارند قاعدتا باید دوتا بچه داشته باشم! مادر چند روز  پیش می گفت فلانی برای احوال پرسی تلفن کرده. این خانم تنها کسی  در فامیل است که قبل انقلاب دانشگاه رفته و بعد انقلاب هم به خاطر گرایشات سیاسی زندان. مادر می داند که من برای این خانم احترام ویژه ای قائل هستم. از زبان او می گفت که اگر بچه ها به رویان مراجعه کنند با دومین نسخه بچه دار خواهند شد! انگار من تا به حال اسم این موسسه را نشنیده ام یا عقلم نمی رسد که اگر بخواهم با یک سرچ ساده به سرعت می توانم مراکز مختلف را پیدا و مقایسه کنم! جالبتر اینکه این خانم خواهری دارد که حدود سی سال از ازدواجش گذشته و با وجود درمان های مکرر بچه دار نشده. نمی دانم چرا دوتایی با مادرم به این موضوع فکر نکردند که آدرس رویان را به اون خانم بدهند!


اتاقی از آنِ خود...

ما را در سایت اتاقی از آنِ خود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:36

صفحه بندی