یک شرایطی برام پیش اومد که باید عصر چهارشنبه و صبح فرداش تهران می بودم. جایی که چهارشنبه باید می رفتم دور بود و زمان برگشت به خانه می خورد به حوالی یازده و دوازده شب. بنابراین تنها نمی تونستم برگردم خونه. به خاطر دوری راه هم اسنپ گرون در می اومد. کلی با خودم فکر کردم که اگه بشه شب رو خونه یک آشنا یا فامیل بمونم. با اینکه دو عمو و و یکی از عمه ها تهران هستند و کلی دوست و آشنا، هیچ جوره نتونستم خودم رو راضی کنم که بهشون رو بندازم. در نتیجه برنامه چهارشنبه رو کنسل کردم و بعد احساس کردم خیلی تنهام.
ما را در سایت اتاقی از آنِ خود دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 4