1. صبح روزی که قرار بود از بازداشتگاه نیروی انتظامی مرا پیش قاضی ببرند، خانم پلیسی که آنجا بود با لحنی که تمسخر و خشونت ازش می بارید از ما چهار نفری که آنجا شب را به صبح رسانده بودیم پرسید چه کرده ایم. آنها همگی معتاد بودند و جرمشان حمل مواد مخدر در حجم اندک بود. (شاید برای مصرف خودشان). من وقتی گفتم جرمم امنیتی است و اطلاع.ا.ت سپاه مرا دستگیر کرده، دهانش باز ماند.
2. روند کار به این صورت است که حکم بازداشت موقت را باید قاضی بدهد. بنابراین مرا پیش قاضی بردند. در اتاق را بسته بودند و سه مرد آنجا بودند. دو مامور و یک قاضی. یک نفر هم دم در کشیک می داد که مبادا کسی ناگهان وارد شود و چیزی از پرونده به بیرون درز کند! قاضی از من پرسید: با هم.جن.س رابطه داری؟ مواد مصرف می کنی؟ مشروب می خوری؟...کیسه داروهای گیاهی ام را نگاه کرد و پرسید اینها چیه؟ گفتم داروهای گیاهی. گفت برای لاغری ه؟ گفتم نه. مشکل هورمونی دارم. گفت به طور قطع و یقین این حجم دارو برای یک نفر نیست! مال چند نفره! یکماهی که اوین بودم داروها تمام شد چون روزی 15 تا قرص و کپسول می خوردم.
3. یکی از خانم هایی که آنجا مامور نگهداری از ما مهمانان عزیز! بود کمی از طب سنتی سردرمی آورد. یکبار درباره داروهایم پرسید و من بهش توضیح دادم مشکل هورمونی دارم و یکبار سقط کردم و ... بلافاصله پرسید: کُشتی ش؟
ما را در سایت اتاقی از آنِ خود دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 1