نمی دانم در دیدن آدم ها چه انرژی عجیبی نهفته است. پنجشنبه با دوستان دانشگاه قرار داشتیم. حقیقت این است که ما آن سالها در این حد از صمیمیت نبودیم، خیلی ها را من شاید فقط دیده بودم و شناختی ازشون نداشتم، اما عجیبه که به سرعت شخصیت همدیگر رو شناختیم و با هم صمیمی شدیم و دوره گذاشتیم. انگار اعتمادی که برای رفتن به خانه کسی و دوستی باهاش هست، به خاطر سابقه و اعتمادی که از حضور این افراد در دانشگاه داشتیم، خیلی زودتر به دست آمد. زنجیره ای از شناخت ها بر مبنای اعتماد متقابل.
حدود پانزده سال پیش که هم دانشگاهی بودیم، همگی جوان بودیم و خام. با رفتارهایی که شاید چندان عاقلانه نبود. حالا اغلب یا شاغلیم، یا متاهل، یا مطلقه، یا بچه دار. کوره داغ زندگی نرم تر و پخته ترمان کرده (شاید هم جزغاله!) و بیشتر نیازمند این طور دوستی ها هستیم. حالا رابطه با مردهای هم دانشگاهی، هزار مدل تعبیر و تفسیر نمی شود. همه مان می دانیم که آمده ایم اینجا که ساعتی را با هم خوش باشیم. فقط همین.
انقدر انرژی گرفتم که عصر تا شب کلی تو خونه چرخیدم و کار کردم.
ما را در سایت اتاقی از آنِ خود دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 2