جرقه

خرید بک لینک

بعضی وقت ها بعضی جمله ها آدم را تکان می دهند. یک سر نخ می دهند دست آدم که دنبالش می کنی و می رسی به خیلی چیزهایی که تا آن لحظه ندیده بودی. آن روز که رفته بودم مشاوره، دوست عزیز مشاور به من گفت: خیلی سعی می کنی قوی باشی ولی مشخصه که اضطراب داری.

بله. من تمام این سالها سعی کردم قوی باشم. ادای آدم های قوی را درآوردم. وارد بازی مسخره ای شدم که اگر با مرد دیگری زندگی می کردم هرگز به سراغم نمی آمد. از درون خرد شدم، به روان خودم آسیب زدم ولی خندیدم و گفتم چیزی نیست. ولی چیزی بود و هنوز هم هست. هنوز دارم زخم ها را با خودم حمل می کنم و با هرچیز کوچکی سرریز از خشم و اندوه می شوم. چیزهایی را تحمل کردم که هرکدامشان برای از هم پاشیدن یک زندگی کافی بود. که چی؟ که زندگی ام از هم نپاشد. که فکر می کردم یک روز بهتر خواهد آمد. یک روز معجزه خواهد شد.

حالا منتظر دادگاهم. هیچ معجزه ای در کار نیست و از اینکه این همه به روحم زخم زده ام، از خودم عصبانی هستم...


اتاقی از آنِ خود...

ما را در سایت اتاقی از آنِ خود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 2:36

صفحه بندی